
پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز دقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است.


و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
-که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت



واژه ها گاهی سلامم می کنند
من که شاعر نیستم
کوچهها، پس کوچه ها همراهیم میکنند
من که عابر نیستم
ساقیان با صورتی باران زده گاهی نگاهم میکنند
من که عاشق نیستم
دوستانم مهربانی را نثارم میکنند
من که لایق نیستم
من فقط یک جرعه احساس زلال
یا اگرباشد کمی اندیشه و ایمان ناب
میخرم ازیک دکان در آسمان
میگذارم پیش رو
تا ببینم صورت آن خوبرو
من که تاجر نیستم
گفته بودم
من که شاعر نیستم
من اين محرم را دوست ندارم. اگر . . .
اگه موبايل من برا روضه هاي غريبي خط نده؛
اگه «بنيامين» و «رضا صادقي» و «دي جي هلالي» و كوفت و زهرمار، جاي خالي «صداي زينب» رو در اين زمونه پر كنه؛
اگه «سينه زني» جاي «گريه كردن» رو بگيره؛
اگه وبلاگ جاي...
اگه چت روم جاي...
اگه دوستام جاي...
اگه «ژل» و «شلوار تنگ» و «كفش نيزه اي» جلوي چهارزانو تو مجلس امام حسين نشستن و توي سر و صورت زدنم رو بگيره؛
اگه شمايل و چشم و ابروي ابالفضل، جاي مردي و مردونگي شو تو دلم بگيره؛
اگه «طبل» و «ارگ» و «گيتار برقي»، جاي «نفسگريه» و «هروله كردن» رو بگيره؛
اگه جوجه كباب و چلومرغ و سالاد فصل و قيمه، جلوي شنيدن صداي «العطش» رو بگيره؛
اگه «هري پاتر» جاي اسطوره ي «علي اكبر» رو در ذهن من بگيره، اگه نذاره عاشق يه جوون مؤمن و شجاع و بامرام بشم؛
اگه تو خيالم قيافهي «حُر» شبيه «گلادياتور» بود؛
اگه همهي خشونت سينماي ژانر جنگ و وحشت بتونه ديدن «خون» رو براي من عادي كنه –حتي خون خدا- ؛
اگه «كيل بيل» قداست «شمشير» رو تو ذهنم بشكونه؛
اگه پيرمرداي ريش دراز ارباب حلقه ها، يه لحظه تو ذهن من جاي «حبيب» بشينن؛
اگه براي برپايي «عزا»ي حسين، يه لحظه بايد رو «اعتقاد» حسين پا گذاشت؛
اگه روم نشه امر به معروف كنم، نهي از منكر كنم؛
اگه ترس از بهم خوردن مذاكرات هستهاي، گردن من رو پيش كشور گردن شكستهاي مثل دانمارك خم كنه - حتي اگه عزت پيغمبرم لكهدار بشه - ؛
اگه «جك مستراح» بهم لبخند بزنه، «بوش» امان نامه بفرسته و «عمرسعد» آب رو ببنده...
به نقل از وبلاگ « ول شدگان »






